مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

71

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

پوشيدند و « كلام الجبّار » كه با آن بلعام را مخاطب قرار داد . در اينجا مؤلف سخنانى را به عين عبارت عبرى آن از آغاز تورات نقل مىكند و سپس به ترجمهء آن مىپردازد كه مضمون آن اين است كه « نخستين چيز كه خداى آفريد آسمان و زمين بود و زمين جزيره‌اى تهى و تاريك بود و باد خدا بر چهرهء زمين مىوزيد » و بعد به مقايسهء اين سخن و آن آراى پيشين در باب مبدأ آفرينش مىپردازد و مىگويد شايد علّت اين تضادّ اين باشد كه اسفار تورات بسيار است و اينها از سفرهاى متفاوت نقل شده است . در باب نصارا مىگويد عقيدهء ايشان همان عقيدهء يهود است زيرا آنان تورات را قبول دارند . و در باب صابئين مىگويد اينان متحيرند ، بيشتر مردم عقيده دارند كه مذهب ايشان چيزى است ميان آيين يهود و نصارى ولى از زرقان نقل مىكند كه صابئين مانند مانويان به دو مبدأ ظلمت و نور قايل‌اند . از نقل اين آرا در باب مبدأ آفرينش يك نكته امروز روشن مىشود كه انديشه‌هاى كلامى يهود در ميان مسلمانان شيوع بسيار داشته و هستهء مركزى بسيارى از مشاجرات كلامى مسلمانان برخاسته از اين انديشه‌هاست . مثلا از همين مطالبى كه در باب حدوث كلام موسى ( كلامى كه موسى آن را شنيد ) نقل مىكند مىتوان دانست كه مسلمانان انديشهء حدوث كلام الله را از يهود گرفته‌اند ، چنان كه انديشهء قدم آن را نيز از نظريهء « لوگوس » و كلمهء الهيهء مرتبط با الهيات مسيحى كه « در آغاز كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود . » [ 1 ] مؤلف پس از اين چشم‌اندازها ، به نقل آراى اهل اسلام در باب مبدأ جهان مىپردازد و مجموعه‌اى از آراى ايشان را كه بيشتر برخاسته از « حديث » است روايت مىكند . اينكه نخست آفرينش « قلم » بود و قلم بدانچه خواهد بود جريان يافت و آنگاه « نون » را آفريد و زمين را بر آن بگسترد و بخار آب از آن برخاست و از آن بخار آسمانها را بيافريد و آن « نون » در اضطراب آمد و با كوهها ثبات يافت و قول بعضى ديگر كه نخست آفرينش « عرش و كرسى » است يا « نور و ظلمت » يا « خرد » ( عقل ) است يا « ارواح » است و بعد دربارهء « عماء » سخن مىگويد كه پروردگار پيش از آفرينش جهان در آن بوده است . « عما » يى كه نه در زير آن هوا بود و نه بر روى آن . پس آنگاه عرش خويش را بر آب آفريد . روايتى ديگر نقل مىكند كه چون خداى خواست تا جهان را بيافريند ، نخست ، ياقوتى سبز از نور بيافريد ، پس لحظه‌اى در آن نگريست ، آن ياقوت سبز ، آب شد ، آبى موج‌زن كه آرام نداشت و از بيم خداى مىلرزيد . پس آنگاه باد را بيافريد و آب را بر باد نهاد . پس آنگاه عرش را آفريد و اين است معناى « پس بود عرش او بر آب » ( 11 : 7 ) . سپس از كتاب محمد بن اسحاق مطالبى نقل مىكند و مىگويد محمد بن اسحاق نخستين كسى است كه در باب آغاز آفرينش كتابى پرداخته است و آنچه او از وهب بن منبّه و عبد الله بن سلام نقل مىكند بيشتر شبيه مطالبى است كه از يهود در باب آغاز آفرينش آمده است و نشان مىدهد كه هستهء اصلى جهان‌شناسى در تفكر اسلامى ، از

--> [ 1 ] انجيل يوحنا ، ( 1 : 1 ) .